top of page

گریز دلپذیر

  • Writer: shakiba bahrami
    shakiba bahrami
  • Dec 31, 2025
  • 1 min read

از آنا گاوالدا هرچه خوانده بوده‌ام، تلخ بود و دردناک. در این داستان اما با وجود اینکه قصه‌های تلخ هم بود، روایتی را خواندم شاد و شیرین. روابط دوستانه‌ای که بین خواهرها و برادرها رایج... که نه اما وجود دارد، در رمان نسبتاً کوتاه گاوالدا به خوبی به تصویر کشیده شده بود.






همیشه دستشان را می‌شوید. همیشه دهانشان را می‌شوید. همیشه حواسش هست دقیقاً ده سانتی متر بالای کاسه توالت بشاشند، وسطِ وسط، و وقتی کسی را می‌بوسند هیچ‌وقت لبشان با صورت کسی تماس نداشته باشد. همیشه از روی تمیزی گوش بچه‌ها مادرهای‌شان را قضاوت می‌کند.




همیشه.




همیشه قضاوت.




تازه، نمی‌شود در خانه‌ای رشد کنی که تویش کسی دیگری را دوست ندارد - می‌شود؟!




نه. نمی‌شود. بزرگ می‌شوی، ولی رشد نمی‌کنی.



 
 
 

Recent Posts

See All
پرنده‌ی من

از فریبا وفی پیش‌تر کتاب "حتی وقتی می‌خندیم" را خوانده بودم. داستان‌های وفی اکثراً غم دارند. این داستان هم استثناء نبود. داستان وفی احساسات بسیاری را در من بیدار کرد؛ رابطه والد و فرزندان، رابطه خواهر

 
 
 
دیدارِ بلوچ

دولت‌آبادی در این کتاب، شرح سفر پنج روزه‌ی خود و دیدار با بلوچ‌ها را می‌دهد. کتاب بسیار مختصر است ولی قلم نویسنده آن را بسیار جذاب کرده است. بخشی از کتاب: "هر بلوچ یک نخل است و روح هر بلوچ یک بیابان پ

 
 
 
استخوان خوک و دست‌های جذامی

قبل خواندن کتاب مستور، اشتباه کردم و نظرات سایرین را خواندم. ناامید شدم. از کتاب و قلم مستور انتظار تکراری‌بودن داشتم اما انتظار بی‌دروپیکربودن نه. کتاب‌هایی شبیه این داستان هم خوانده بودم که شخصیت‌ها

 
 
 

Comments


bottom of page