top of page

پس نگری

پرنده‌ی من

از فریبا وفی پیش‌تر کتاب "حتی وقتی می‌خندیم" را خوانده بودم. داستان‌های وفی اکثراً غم دارند. این داستان هم استثناء نبود. داستان وفی احساسات بسیاری را در من بیدار کرد؛ رابطه والد و فرزندان، رابطه خواهران و رابطه همسران با هم. از روند داستان راضی بودم اما مطمئنم برای کسانی که دنبال روایت منسجم هستند، راضی‌کننده نیست. روایت خطی نیست و کل داستان تنها برشی از زندگی قهرمان اصلی است. درنهایت هم پیشنهاد نمی‌کنم اگر اولین خوانش ادبیات فارسی شماست با این کتاب شروع کنید.

دیدارِ بلوچ

دولت‌آبادی در این کتاب، شرح سفر پنج روزه‌ی خود و دیدار با بلوچ‌ها را می‌دهد. کتاب بسیار مختصر است ولی قلم نویسنده آن را بسیار جذاب کرده است. بخشی از کتاب: "هر بلوچ یک نخل است و روح هر بلوچ یک بیابان پر آفتاب."

استخوان خوک و دست‌های جذامی

قبل خواندن کتاب مستور، اشتباه کردم و نظرات سایرین را خواندم. ناامید شدم. از کتاب و قلم مستور انتظار تکراری‌بودن داشتم اما انتظار بی‌دروپیکربودن نه. کتاب‌هایی شبیه این داستان هم خوانده بودم که شخصیت‌ها زیادند و به‌هم‌پیچیده می‌شوند و درنهایت به هم می‌رسند، اما این فاجعه بود. از خواندنش کمی پشیمانم. تصمیم داشتم کمی ادبیات ایران بخوانم و محمود دولت‌آبادی بود، چرا مستور خواندم؟ بگذریم. ارزش خواندن ندارد. نخواندید هم چیزی از کف ندادید. بخشی از کتاب: "دیگه چی باید اتفاق بیفته که مو

کشتن موش در یکشمبه

اوایل داستان کمی کند پیش می‌رود اما بسیار سریع هیجان وارد داستان می‌شود. داستان جذاب، شخصیت‌پردازی عالی، ترجمه‌ی دلپذیر و از همه مهم‌تر صداپیشگی اطهر کلانتری، باعث شد روزهای خوبی به این داستان گوش بدهم‌. کتاب را از طاقچه گوش دادم.

گریز دلپذیر

از آنا گاوالدا هرچه خوانده بوده‌ام، تلخ بود و دردناک. در این داستان اما با وجود اینکه قصه‌های تلخ هم بود، روایتی را خواندم شاد و شیرین. روابط دوستانه‌ای که بین خواهرها و برادرها رایج... که نه اما وجود دارد، در رمان نسبتاً کوتاه گاوالدا به خوبی به تصویر کشیده شده بود. همیشه دستشان را می‌شوید. همیشه دهانشان را می‌شوید. همیشه حواسش هست دقیقاً ده سانتی متر بالای کاسه توالت بشاشند، وسطِ وسط، و وقتی کسی را می‌بوسند هیچ‌وقت لبشان با صورت کسی تماس نداشته باشد. همیشه از روی تمیزی گوش

هایکوهای طنزآمیز

کتاب با مقدمه‌ای کامل درباره‌ی هایکوها شروع می‌شود. انواع هایکو را بر اساس موضوع دسته‌بندی کرده است. در آخر کتاب هم تاریخ ادبیات شاعران و نگارگران ژاپن قرار دارد. هایکو لبخندی ملیح بر لب می‌آورد اما من با برخی از آن‌ها قهقهه هم زدم:) و با بعضی دیگر به فکر فرو رفتم. هایکوهای موردعلاقه‌ی خودم از این کتاب: تا به زبان می‌آورد «زن‌ها همه...» دور و برش را می‌پاید * ناشناس به جان می‌کوشد منطقی باشد — مست * میته در گرماگرم تقلید از صور قبیحه مو برداشت مچ‌های زوجِ ابله * ناشناس در صفِ

جنگ چهره‌ی زنانه ندارد

"جنگ چهره‌ی زنانه ندارد" از سری کتاب‌های "صداهای اتوپیا" است. این کتاب، اولین کتاب از این سری دردناک است که روی دیگر جنگ را نشان می‌دهد: جنگ از نگاه زنان. هزاران خط برای این کتاب می‌توانم بنویسم اما تمام نوشته‌هایم به این ختم می‌شوند که چهره‌ی زنانه‌ی جنگ تلفیقی است از زیبایی و دلشکستگی. زنان در طول جنگ جهانی دوم در هر سمتی که بودند، برای وطن جنگیدند؛ نه برای استالین، نه برای آرمان انقلابی، بلکه تنها برای وطن! تمام سی و شش قسمت از کتاب صوتی "جنگ چهره‌ی زنانه ندارد" را پای ظرف

دست لیتوانیایی

داستان‌های کوتاه همیشه من را جذب خود می‌کنند. داستان‌های این کتاب را هم مترجم با خوش‌سلیقگی انتخاب کرده بود. همگی نو بودند و روح روسی(به جز داستان آخر) در آن‌ها دیده می‌شد. من به شخصه، قلم پتروشفسکایا و اولیتسکایا را متعصبانه بیش از سایرین می‌پسندم. اگر به داستان کوتاه، ادبیات روسیه یا داستان‌های سورئال علاقه‌مندید، این کتاب را پیشنهاد می‌کنم.

پدرو پارامو

کتاب من را بلند کرد، از روی پل مردگان سُر داد به سمت دنیایشان و از آن سر پل من را صدا کرد تا به دنیای زنده‌ها برگردم. ملغمه‌ای بود از مردن و زندگی کردن. داستان با مرگ و جست و جوی پدر آغاز می‌شود و تو دیگر نمی‌دانی قهرمانانی که درباره‌شان می‌خوانی الان زنده‌اند یا قبلاً زنده بوده‌اند. پدرو پارامو، روح خشن مکزیک است: عاشق و قوی، بی‌رحم و شکننده. کتاب را با دودلی شروع کردم، راجع به ترجمه مطمئن نبودم ولی به صفحات آخر که رسیدم، دوست داشتم تمام نشود. کتاب را با ترجمه‌ی کیومرث پارسا

دوزخ

bottom of page